آذرین 941 - به کوهی ماند این دنیا برادر
جهان از دید شمس به کوهی ماند این دنیا برادر ببین پژواکِ آن ، همسو ، برابر دهد فریاد تو پس ، زشت و زیبا نه چیزی کمتر و چیزی فراتر دهی گر پاسخ زشتی ، به نیکی کند بر خو عمل ، خیراند عنبر رسول دیلمقانی – آذرین بهمن ماه 95 – مهر شهر کرج 9512-941 از گفتار شمس تبریزی This world is like a mountain. Your ech...
آذرین 942 - باشدت زن یک فرشته ، قدر او فرزانه دان
زن یک فرشته است باشدت زن یک فرشته ، قدر او فرزانه دان باقی ِ حرف و حکایت ، این میان ، افسانه دان باشدت مادر ،مثال ِ گوهر و درّ و طلا با وجود ِ مهر ِ او ، گیتی به کل ، مستانه دان باشدت خواهر گرامی ، بر تو یاری بی رقیب حرمتش را پاس دار و منزلت دردانه دان باشدت دختر ، به از آبا و جد ، بر تو پدر عشق ِ ا...
آذرین 943 - در این دنیا دوکس مطرود عامند
مطرود عام در این دنیا دوکس مطرود عامند نفهمیدند ارزشها و خامند بود اعمال این دو، زور و تزویر به نیکو جوهران ، مشغول دامند حرامی ها ، ریاکاران ِ بی رگ پی شاهانه ناهارند و شامند فقیرانند نزد آدمیت روان بفروخته ، برابلیس رامند رسول دیلمقانی – آذرین بهمن ماه 95 – مهر شهر کرج 9511 - 943 + نوشته شده در چه...
آذرین 944 - بکن عزّت ، کهن سن تا توانی
ترکهای جبین بکن عزّت ، به پیران ، تا توانی و باید قدر او همواره دانی دهد درسی ترکهای جبینش چشیده سخت ، زهر ِ زندگانی بر او بوده فراوان ورطه و دام ندیده خیری از روز جوانی نصیحت اینکه با او هم نشین باش بگیراز او تجارب ، رایگانی تو هم خواهی رسی بر این کمالات نکن هرگز خودت را بایگانی رسول دیلمقانی – آذر...
آذرین 945 - دیدگاه ِ گربه را بین ، بینش ...
دیدگاه ِ گربه را بین ، بینش سگ را نگاه آدمی هر دو نوازد صبحگاه و شامگاه سگ بگوید آدمی باشد خدایانی مرا گربه امّا ، خود نشاند چون خدا در جایگاه بهمن ماه 95 – مهر شهر کرج 9512 -945 + نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:25 توسط رسول دیلمقانی - آذرین |
905 - به شعر آورده ام ...
اشعار منبه شعرآورده ام افکار خود را چگونه ، باشد آن خود یک مُعمّامرتّب کرده ام بر طیف رنگیبه هفت الوان ِ آن ، بینی ، معلّابه سرخ آورده ام شعر حَماسی کند اسباب تهییجم مُهیّابه نارنجی ، تخیّل رفته بر طنزچو دزد از دزد و کلّاش و کل آقابه زرد آورده ام اشعار دینیمسیر زندگی در آن هویدابه عِرفانی نهادم بستر...
906 - توئی مادر جواهر ...
مادرتوئی مادر جواهر، لعل و خاتم ندیدم خوشترت ، گشتم به عالمفقط هرگز نبر رخسار بر خاک برد برباقی ِ عمرم به ماتم مرداد ماه 95 - مهر شهر کرج 9505 – 906
907 - قصه ای از دمنه ...
قصّه روباه و شیرقصّه ای از دِمنه ، آوردم چنین با سپاس از نصر منشی ، نازنین نقل ِ آزادی ، از آن کردم ، ببین -روبهی زنجیرکرده شیر راوقت خوابش ، بسته او را دست و پا جار و جنجال آورده کامل هر کجا-خرس یاغی ، کرده با او دشمنی بر دهن ، بنهاده یونجه ، خرمنیگفته ، کی دیگر بیابی ، ماءمنی -شیرگشت آخر به یاسی م...
908 - من چه کس هستم ...
من چه کس هستم من چه کس هستم بگو مهمان نا خوانده به عالم هر مکانی آیدم نامم نپندارند آدم گر چه گویندم سیه رو ، یا طفیلی ، لیک کلّا بر زبان است آفتی بر من ندارد ، بی خیالم هر کسی در هر مقامی ، رتبه ای ، خوان و رعیت میکشد نازم ، دهد بر من زر و یاقوت و خاتم میشناسم بوده کس پیشم ، نرفته سوگ مادر خلف وعده...
909 - گل یاسش بدان ...
گل یاسگلِ یاسش بدان ، بوسی که دادی گران میدانم این معجون ِشادی ردیفش کرده ام جزوِ اماناتکنم بر عودتش هر لحظه یادی شهریورماه 95 - مهر شهر کرج 9506 – 909
910 - بکن بر پا ، یک استارتاپ ...
استارت آپبکن بر پا ، یک استار تاپ عالی چو خواهی شرکتت یابد کمالی میسّر باشدت با رای و تدبیر فراهم گر ، جواب هر سوالی گزین از یاورانت ، بهترین ها رها کن ایده های پوچ و خالی مهیّا کن برآن ، سرمایه ی ِ خوب بپرهیزاز محال و خوش خیالیمجلّل کن ، مزیّن کن دفاتربه رایانه ، به مبل و میز و قالیبکن محصول شرکت ،...
911 - کعبه ی من ای صنم ...
کعبه یِ منکعبه یِ من ، ای صنمم ، لب ّ کلامم شنو این دل ِ من گشته خراب از رخ ِ چون ماه ِ تو در سفرم بر سر کویت ، به خدایم قسمکرده ام آماده که پوشم دو صدی ، کفش نوزحمت من ارزد اگر آوریم روی خوش هم ، که نگوئی به قراول که بگیرد ، جلو قبل سفر ، گشته فراهم زر و زیور ، گهر بینی اگر آن نکنی هیچ تقاضا ، وتود...
912 - چه روزی باشد عاشورا ...
عاشورا چه روزی باشد عاشورا ، چه روزی گمانم گشته واجب کینه توزی علیه ظالمان ، گرهم بسوزی گرفتم درس ِ خود از یار جنّت و هفتاد و دوتن ، ذوب ِ شهادت و گیرم این روش پی ، تا قیامت امام من ، حسین ابن ِ علی است به هرآزاده ای رهبر، ولی ، استستیزد با ستم ؟ پاسخ ، بلی است شناسم مردمانِ دیگر ادیان به تحسینش نشس...
913 - جهان بر ظلم و جور ...
آموزگارجهان برظلم و جور و ننگ و عار است بگو شورش علیه کردگار استولی شادم ، ندارم نفرتی ، چون ؟بر آن ، عالیجناب آموزگار است مهرماه 95 - مهر شهرکرج 9507 – 2595
914 - توانستن بخوانم ...
معلّم 3 توانستم بخوانم ، یک نشانی برم جهل ازغریبه ، بایگانیبه دیدار دوتن ، بیگانه از شهر شدم دیلماج آن دو یک زمانی به میلاد پدر با خطِّ زیبا نوشتم ، ای که بر من سایبانیبه وقتی هم که مادر در سفر بود پیامک دادمش ( سالم بمانی )به اخطار مهم نسخه ! دیدم دوا ! دارد به حال من زیانی گرفتار آمدم در شهر غربت ...
893 - به بی میلی تویی ...
رغبت به بی میلی ! توئی دور ازسعادت کنی آنرا رهایش درنهایت به خاقانی اگر میلی نباشد گدائی ، باشدت به ، گر به رغبت خرداد ماه 95 – مهر شهر 893 - 9503
894 - ادب یک واژه ی زیباست ...
ادب ادب یک واژه یِ زیباست ، آری اگر با آن ؟ دگر، غصّه نداری اگر بی آن ، نه ای بر ننگ وخواری که بر تادیب آن ، آموزگاری خرداد ماه 95 – مهر شهر 894 - 9503
895 - عزوسک ای رفیق نازنازی ...
عروسک عروسک ای رفیق ِ نازِ نازی رفیقِ وقت رویا ، وقت بازی رفیقِ هاله وُ من ، سام و نازی - تو کردی بچگی هایم ، خوش و شاد نبودی ! زندگی ، هر آنچه ، بر باد کنم تا عمر دارم ، از تو ام ، یاد - تو بودی ، یار زیبایم عروسک تو بودی ، کل رویایم عروسک تو بودی ، کل دنیایم عروسک - چرا هر آنچه زیبا ، میرود زود چر...
896 - ابر تیره کرده پنهان ...
اتکا بر خود ابر تیره کرده پنهان ، پرتو ماه گشته تاریکم تمام مقصد و راه بر مرادم نیست دیگر روزگارم بد بیاری آیدم هر گاه و بیگاه میدهم آوازِ ( هل من ناصرن ) سر کس بود آیا ؟ کند بیرونم از چاه کس نمی بینم ، ولی آید صدائی اتّکا بر خود ، رعیت یا شهنشاه تیر ماه 95 – مهر شهر 896 - 9504