898 - بسازی گر تفنگ ...
میهن خود بسازی گر ، تفنگ از آهن ِ خود بپوشی رنگ ِ خون ، پیراهن ِ خود گماری والیانت ! از دلیران نبینی سلطه گر، بر میهن ِ خود تیر ماه 95 - مهر شهر 898 - 9504
899 - منزل کنی در کاخ ...
خود گم نکن منزل کنی در کاخ ، یا در شوره زار ؟ بی علم اگر باشی و یا بر آن سوار؟ گر بی بضاعت باشی و گر هم غنی ؟ گر کافر استی ، یا به دین کردگار ؟ افکار تو باشد هویدا ، یا خفی ؟ عمرت بود کم ، یا بود بیش از هزار؟ راهت بود بر ظلمت و بر روشنی؟ خود گم نکن ، تا زندگانی بر مدار رسول دیلمقانی – آذرین تیر ماه ...
900 - به رخسار آوری ...
مهربانی 5 به رخسار آوری ، لبخند زیبا به گفتار آوری ، شمّ ِ مدارا کنی عادت به بذل مهربانی بر این ( سه ) ارزدت دنیا به فرداتیر ماه 95 - مهر شهر 990 - 9504
901 - بیان کردم به شعر اندیشه ی خود ...
کتاب شعر من بیان کردم به شعر اندیشه یِ خود به ده سالی کتاب ِ آذرین شد از آن دارند ! یاران ، نسخه هائی سلیمان هم ، برایش برده هدهد ید و بیضاء ندارد سبکِ شعرم ولی بر ثبت گینس ، داده ام کُد نفس از من بگیرد واژه ی ِ سنگ به یک باره ، تو بینی ، مرمرین شد نظر دارم به اشعارم پدر سان مبارک باشدم خیل ِ تولّد ...
902 - ندارد حال من ...
تنهائی من ندارد حال ِ من ، پرسیدن اصلا ادامه ! یابد ار ، تنهائی ِ من که بر مرده ، نمی یابم ، تفاوت کنی شرح خرابه ، یا که گلشنمرداد ماه 95 - مهر شهر 902 - 9505
877 - عروسک ای رفیق ...
عروسک عروسک ای رفیق ِ نازِ نازی رفیقِ وقت رویا ، وقت بازی رفیقِ هاله وُ من ، سام و نازی تو کردی بچگی هایم ، خوش و شاد نبودی ! زندگی ، هر آنچه ، بر باد کنم تا عمر دارم ، از تو ام ، یاد تو بودی ، یار زیبایم عروسک تو بودی ، کل رویایم عروسک تو بودی ، کل دنیایم عروسک چرا هر آنچه زیبا ، میرود زود چرا دلخو...
878 - بهار و رجعتش باشد ...
بهار بهار و رجعتش باشد ، یک از اسرار این خلقت بشر باید که شرمنده ، نبیند ، یک چنین شوکت دراین فصل به غایت خوش ، که نامش بس فروزان است به هرجا و مکان ، پیدا ، تماشائی ، رخ ِرحمت به اوّل روز ِ آن ، خوانی دعای ِ احسن الاحوال که گشته روز نوروز و طبیعت ، برخوشی دعوت و دارد ماه فروردین وخردادِ گلستانی و ی...
879 - بگذر از مطلب ...
پسند مطلب بگذر از مطلب ، نه ای بر وفق آن ور نه ! انگاری که خود کردی بیان این پسند ِ ناپسندت ، خوب نیست میرساند بر وقار ِ تو ، زیان ! اردیبهشت 95 - مهر شهر 879 - 9502
880 - گویم از مادر ...
مادر گویم از مادر مثالش ، نادر است تربیت را ماهرانه ، قادر است عشق هر کس ، بربقای عمر اوست عالم از ذکر بزرگی قاصر است اردیبهشت 95 - مهر شهر 880 - 9502
881 - نکردی حیلتی در کسب ...
کسب اموال نکردی حیلتی در کسب اموال بگیرم ، بوده ای عالی ، در احوال و هرگز هم نکردی حقّ، نا حق رسیدی هم بر امّید و بر آمال فرا ده گوش خود بر پندم ای یار به فکر آن نبودی ، تا بدین سال کنونت زندگانی گشته معکوس به اندک وقت دیگر میشوی چال گریزان شو دگر از خوی معمول بکن خود با عطوفت ؛ شاد و خوشحال کمک کن ...
882 - از حرا پرسیده ام ...
مبعث نبی اکرم از حِرا پرسیده ام ، ایاّم ِ بی غم گفته هرگز ، جز زمان بعث خاتم جبرئیل آمد و گفت ، اقراء محمّد نوریزدان را بتابان خَلقِ عالم مصطفی شد پیشوا ، مبعوث یزدان بر خلائق ، رستگاری شد فراهم اردیبهشت 95 – مهر شهر 882 - 9501
884 - در جوابم کی مرا مردن ...
زندگی آنی توَلد در جوابم ، کی مرا مردن فرا خواهد رسید ؟ گفت مرشد ، مرگ تو از روز اوّل شد پدید ! گفتمش مرشد ، عجب فرمایشی داری به من سال خورده دیده ام هفتاد و اندی ، پیلتن ! گفت مرشد پیر بودن ، کی بود از زندگی ! گر نباشد در پی اش دلدادگی ، فرزانگی زندگی آنی تولّد آن بعدی ، مردن است باقیِ پیموده رَه ا...
885 - تویی آیت حکایت از خداوند ...
تویی آیت توئی آیت ، حکایت از خداوند شوم قربانیت ، تنها به لبخند توئی ، ارزنده تر از ماه تابان به خورشیدم قسم ، کو؟ مثل و مانند به زندانت نیم در بند و زنجیر که آزاده ، رها ، اوجِ دماوندخرداد ماه 95 – مهر شهر 885- 9503
886 - مزن بر سر ناتوان ...
ریشه و بن مزن بر سر ناتوان ، راد مرد نکن دیگری را به رخسار ، زرد تو شالوده ات ، مهربانی بود بر این ریشه ، همواره کن ، رویکرد خرداد ماه 95 – مهر شهر 886 - 9503
859 - کس ندیدم گم شود ...
باور این گفته برمن در خفاست (( کس ندیدم ، گم شود از راه راست )) گفته ای راه و بکن تعریف آن گر بود از( آ ) به ( بِ ) امری جداست لیک اگر باشد رجا ، در حیرتمچون که دنیا ، راه کج جو را صفاستدر چنین راهی ، چپاول ، ظلم و جور ساده وُ آسان ، برای هر که خواستپس نبوده این چنین شخص شخیصیا چنین گفته ، به نوعی ا...
860 - بود این یار من ...
یار ارزنده بود این یار من ، ارزنده یاقوت دهم جان هدیه اش ، تا وقت تابوت بود این یار من ، خورشید و مهتاب شوم از نورعشقش در تب و تاب کند کاشانه ام ، از ریشه گلزار نخواهم جا گزینش ، زر به خروارنخواهم زندگی بی او، به آنی دمی با او ، بلی ارزد جهانی رسول دیلمقانی - آذرین آذرما ه 94 – مهر شهر 9411-2515
861 - به جهان نیک مردان ...
حضرت عباس به جهان نیک مردان ، نبود رخی چو عباس که ستاید او مسلمان ، که ستاید او همه ناس به مروّتش همین بس ، لب تشنه بر لب آب نبود به فکرخوردن ، که به فکر گلپر یاس رسول دیلمقانی - آذرین آذرما ه 94 – مهر شهر 9411-2516
862 - ذهن من افکار بد را ...
به دور از خانه ذهن من افکار ِ بد را لانه استجا به جا ، هر سوی ِمن ویرانه استنا شناسم از خود و اندیشه ام وا اسف ، نفسم به خود بیگانه استدر فرار از مردمم ، از قوم و خویش بار سنگینی، به روی شانه است ساده ، واضح گفتم آخر، دردِ خود یار ِ من ، آری ، به دور از خانه است رسول دیلمقانی - آذرین آذرما ه 94 – مه...
863 - تو باید بر امیدت ...
هر گز نبازی تو باید بر امیدت ، دست یازی در این راهت ، نباید خود ببازی رقیبان را نکن خوار ، آخر اینکه رسیدی آرزو ، بر خود ننازی رسول دیلمقانی - آذرین آذرما ه 94 – مهر شهر 9411-2518
864 - بیا بنشین کمی کن استراحت ...
بچه ها بیا بنشین کمی کن استراحت کنم وصفی ، بَرد از تو کسالت سخن از خلق و خوی ، بچّه ها است که یابیشان بر این مستانه حالت یکی ، شادی ّ ِ بچّه ، بی دلیل است نپرس اصلا از او ، این از چه بابت همیشه غنچه ات ، مشغول کار است بدون آنکه خم آرد به قامت دگر، بر آنچه خواهد ، دارد اصرار میسّر بایدش ، هر آنچه حاج...