معلّم 3
توانستم بخوانم ، یک نشانی
برم جهل ازغریبه ، بایگانی
به دیدار دوتن ، بیگانه از شهر
شدم دیلماج آن دو یک زمانی
به میلاد پدر با خطِّ زیبا
نوشتم ، ای که بر من سایبانی
به وقتی هم که مادر در سفر بود
پیامک دادمش ( سالم بمانی )
به اخطار مهم نسخه ! دیدم
دوا ! دارد به حال من زیانی
گرفتار آمدم در شهر غربت
رها گشتم به محض ِ نقشه خوانی
نوشتم نامه های عاشقانه
نصیبم شد خوشی ها ، رایگانی
توجه کردین آخر ، من با سوادم
شده ارزانیم این شادمانی
معلّم ! از تو شد اینها میسَّر
توئی در یاد و خاطر، جاودانی
مهرماه 95 - مهرشهرکرج
9507 – 914
برچسب:
نویسنده: پویان حکیمی