گویم از گل...
گویم از گل ، عنصری آباد نام
سرکشی ها را کند آسان ، رام
معجزاتی دارد این گل چون مسیح
با دمش هر کس رساند بر مرام
جنس او ماند به گوهر درّ و ُ زر
عطر و عنبر بینی از او درنیام
پاید او خیلی ، فراتر از زمان
جاودانیش ندانی فکر خام
آورم اینجا مثالی چند از او
دیدیش در نزد خانان و عوام
بحث کردی با زنت هنگام ظهر
خرد کردی کاسه و بشقاب و جام
میل داری فیصله یابد نبرد
صلح خیزد بینتان تا وقت ِ شام
میکنی آماده گل از بوستان
میدهی بر او کدورت ها تمام
روزکی خواهی به دست آری صنم
کن بر او تقدیم گل ، افتد به دام
گنده گفتی بر مدیریت و یا
داده ای بر نا به فرمانی ، دوام
روز بعد آور بر او یک شاخه گل
میشوی از نو ، نمونه نزد عام
بر معلّم خواهی آری امتنان
میدهی بر او گلی خوش عطر و فام
آمده یک آشنا از راه دور
میدهی با دسته گل بر او سلام
رهبران گر سود میبردند از او
رخت می بست از دیار آنی قیام
رسومهر ماه 96 – مهر شهر کرج - 9607 – 1007
برچسب:
نویسنده: پویان حکیمی