لذت رایگان
سر من آمد ، این قصّه ، اخیرا
پسندت میشود ، گویم ، یقینا
سخن ! هر ناخوشی ، ناخوش مپندار
بر این قصّه ، توجّه کن ، دقیقا
به ساحل ، بچّه ِ ای بغضانه ام گفت
شنا کردم ، ولی نه ! رایگان ، مفت
به شوخی یا به جد ، بردند ازم پول
وتنها ، پیرهن ، بختم دگر خفت
کمک کردم بر او ، پولی ، زبانی
دوان شد شادمان از مهربانی
نصیبم شد خوشی های دل انگیز
ازاین خوان ِ ضعیفم ، رایگانی
فراوان باید از قصّه ، صیانت
ندیدی این میان جا پای آیت
چرا که ماجرا با ظاهری بد
به من ، رب ، دزد و او داده رضایت
آذرما ه 94 – مهر شهرکرج
9409-846
برچسب:
نویسنده: پویان حکیمی